خانه

صحیفه سجادیه

دعاي - 53
رَبِّ أَفْحَمَتْنِي ذُنُوبِي ، وَ انْقَطَعَتْ مَقَالَتِي ، فَلَا حُجَّهَ لِي ، فَأَنَا الْأَسِيرُ بِبَلِيَّتِي ، الْمُرْتَهَنُ بِعَمَلِي ، الْمُتَرَدِّدُ فِي خَطِيئَتِي ، الْمُتَحَيِّرُ عَنْ قَصْدِي ، الْمُنْقَطَعُ بِي. قَدْ أَوْقَفْتُ نَفْسِي مَوْقِفَ الْأَذِلَّاءِ الْمُذْنِبِينَ ، مَوْقِفَ الْأَشْقِيَاءِ الْمُتَجَرِّينَ عَلَيْكَ ، الْمُسْتَخِفِّينَ بِوَعْدِكَ سُبْحَانَكَ أَيَّ جُرْأَهٍ اجْتَرَأْتُ عَلَيْكَ ، وَ أَيَّ تَغْرِيرٍ غَرَّرْتُ بِنَفْسِي مَوْلَايَ ارْحَمْ كَبْوَتِي لِحُرِّ وَجْهِي وَ زَلَّهَ قَدَمِي ، وَ عُدْ بِحِلْمِكَ عَلَي جَهْلِي وَ بِإِحْسَانِكَ عَلَي إِسَاءَتِي ، فَأَنَا الْمُقِرُّ بِذَنْبِي ، الْمُعْتَرِفُ بِخَطِيئَتِي ، وَ هَذِهِ يَدِي وَ نَاصِيَتِي ، أَسْتَكِينُ بِالْقَوَدِ مِنْ نَفْسِي ، ارْحَمْ شَيْبَتِي ، وَ نَفَادَ أَيَّامِي ، وَ اقْتِرَابَ أَجَلِي وَ ضَعْفِي وَ مَسْكَنَتِي وَ قِلَّهَ حِيلَتِي. مَوْلَايَ وَ ارْحَمْنِي إِذَا انْقَطَعَ مِنَ الدُّنْيَا أَثَرِي ، وَ امَّحَي مِنَ الْمَخْلُوقِينَ ذِكْرِي ، وَ كُنْتُ مِنَ الْمَنْسِيِّينَ كَمَنْ قَدْ نُسِيَ مَوْلَايَ وَ ارْحَمْنِي عِنْدَ تَغَيُّرِ صُورَتِي وَ حَالِي إِذَا بَلِيَ جِسْمِي ، وَ تَفَرَّقَتْ أَعْضَائِي ، وَ تَقَطَّعَتْ أَوْصَالِي ، يَا غَفْلَتِي عَمَّا يُرَادُ بِي. مَوْلَايَ وَ ارْحَمْنِي فِي حَشْرِي وَ نَشْرِي ، وَ اجْعَلْ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ مَعَ أَوْلِيَائِكَ مَوْقِفِي ، وَ فِي أَحِبَّائِكَ مَصْدَرِي ، وَ فِي جِوَارِكَ مَسْكَنِي ، يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ ﴿١﴾
اي پروردگار من ، گناهانم زبانم را بند آورده اند و از گفتار عاجزآمده ام و ياراي آنم نيست كه عذري آورم يا حجتي اقامه كنم. اسير بليه خويشتنم و در گرو اعمال خود. در وادي خطاي خود سرگردانم و ندانم به كجا مي روم ، چونان مسافري از همه جا بريده و در راه مانده. خود را در جايگاه گنهكاران ذليل بر پاي داشته ام ، در جايگاه شوربختاني كه در برابرت گستاخي كرده اند و وعده هاي عذابت را به چيزي نشمرده اند. منزهي تو ، اي خداوند. به كدام جرأت با تو گستاخي كردم ؟ به دمدمه كدام فريب خود را در ورطه هلاكت افكندم ؟ اي مولاي من ، مي بيني كه چسان لغزيده ام و به رو در افتاده ام ، پس بر من رحمت آور و به حلم خود بر جهل من و به احسان خود بربدكرداريم ببخشاي ، كه به گناه خود اقرار مي كنم و به خطاي خودمعترفم. اين دست من و اين سر من كه اكنون براي قصاص از نفس خود زاروار تسليم كرده ام. بار خدايا ، بر پيري من و پايان يافتن روزگارمن و نزديك شدن اجل من و ناتواني و بيچارگي من رحم كن. اي مولاي من ، بر من رحمت آور آنگاه كه نشان من از جهان بر افتدو نامم از ميان آفريدگان محو شود و در زمره فراموش شدگان در آيم. اي مولاي من ، بر من رحمت آور آنگاه كه چهره ام و حالتم دگرگون شود : آن هنگام كه پيكرم بپوسد و اعضايم پراكنده گردد و بند بندم از هم بگسلند. اي واي بر غفلت من از آنچه برايم مهيا كرده اند. اي مولاي من ، رحم كن بر من در آن روز كه زنده شوم و براي حساب حاضر آيم. در آن روز ، جايگاه ايستادنم را در ميان اولياي خود قرار ده وچنان كن كه با دوستان تو باز گردم و مرا در جوار خود مسكن ده. يا رب العالمين. ﴿١﴾
 
00:00
تکرار:
چند آيه:
سرعت:
زوم:
تنظیمات