و من كلام له ع قَدْ اءَحْيا عَقْلَهُ ، وَ اءَماتَ نَفْسَهُ ، حَتَّي دَقَّ جَلِيلُهُ ، وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ ، وَ بَرَقَ لَهُ لا مِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ ، فَاءَبانَ لَهُ الطَّرِيقَ ، وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ ، وَ تَدافَعَتْهُ الْاءَبْوابُ إ لي بابِ السَّلامَهِ ، وَ دارِ الْإِقامَهِ ، وَ ثَبَتَتْ رِجْلاهُ بِطُمَاءنِينَهِ بَدَنِهِ فِي قَرارِ الْاءَمْنِ وَالرَّاحَهِ ، بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ اءَرْضَي رَبَّهُ . ﴿١﴾
خردش را زنده گردانيد و نفسش را ميرانيد . تا پيكر ستبر او لاغر شد و دل سختش به لطافت گراييد . فروغي سخت روشن بر او تابيد و راهش را روشن ساخت و به راه راستش روان داشت . به هر در زد و درها او را به آستان سلامت و سراي اقامت راندند . و به آرامشي كه در بدنش پديد آمده بود ، پاهايش در قرارگاه ايمني و آسايش استوار بماند . بدانچه دل خود را به كار واداشت و پروردگارش را خشنود ساخت . ﴿١﴾