و من كلام له ع فِي بَعضِ اءَيَامِ صِفَينَ وَ قَدْ رَاءَيْتُ جَوْلَتَكُمْ وَ انْحِيَازَكُمْ عَنْ صُفُوفِكُمْ تَحُوزُكُمُ الْجُفَاهُ الطَّغَامُ وَ اءَعْرَابُ اءَهْلِ الشَّامِ وَ اءَنْتُمْ لَهَامِيمُ الْعَرَبِ وَ يَآفِيخُ الشَّرَفِ وَ الْاءَنْفُ الْمُقَدَّمُ وَ السَّنَامُ الْاءَعْظَمُ . وَ لَقَدْ شَفَي وَحَاوِحَ صَدْرِي ، اءَنْ رَاءَيْتُكُمْ بِاءَخَرَهٍ تَحُوزُونَهُمْ كَمَا حَازُوكُمْ ، وَ تُزِيلُونَهُمْ عَنْ مَوَاقِفِهِمْ كَمَا اءَزَالُوكُمْ حَسّا بِالنِّصَالِ ، وَ شَجْرا بِالرِّمَاحِ ، تَرْكَبُ اءُوْلاَهُمْ اءُخْرَاهُمْ كَالْإِبِلِ الْهِيمِ الْمَطْرُودَهِ ، تُرْمَي عَنْ حِيَاضِهَا ، وَ تُذَادُ عَنْ مَوَارِدِهَا . ﴿١﴾
گريختن و بازگشتن شما را از صفهايتان ديدم . اعراب باديه نشين شام و مشتي مردم فرومايه و گمنام به هزيمتتان دادند و ، حال آنكه ، شما پيشتازان عرب و تارك بلند شرف هستيد . شما مقدّم بر همگانيد ، آنسان ، كه بيني در جلو اعضاي بدن است و بلند مرتبه ترين آنهاييد ، چونان ، كوهان شتر كه بلندترين جاي اوست . ولي غم و اندوه از دل من رخت بر بست ، آنگاه كه ديدم ، سرانجام ، به هزيمتشان مي دهيد آنسان ، كه شما را به هزيمت داده بودند و آنان را از جاي بجنبانيديد ، آنسان كه شما را از جاي بجنبانيدند . گاه به ضرب نيزه هاي جان شكار و گاه با پرش تيرهاي پران آنها را از پاي درآورديد . آنان واپس مي نشستند و بر روي هم به سر در مي آمدند ، چونان اشتران تشنه كه از آبشخورشان مي رانند و از آن دور مي سازند . ﴿١﴾