و من خطبه له ع مُنِيتُ بِمَنْ لا يُطِيعُ إ ذَا اءَمَرْتُ وَ لا يُجِيبُ إ ذَا دَعَوْتُ ، لا اءَبا لَكُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ ؟ اءَما دِينٌ يَجْمَعُكُمْ ، وَ لا حَمِيَّهَ تُحْمِشُكُمْ ؟ اءَقُومُ فِيكُمْ مُسْتَصْرِخا ، وَ اءُنَادِيكُمْ مُتَغَوِّثا ، فَلا تَسْمَعُونَ لِي قَوْلاً ، وَ لا تُطِيعُونَ لِي اءَمْرا ، حَتَّي تَكَشَّفَ الْاءُمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَسَاءَهِ ، فَمَا يُدْرَكُ بِكُمْ ثَارٌ ، وَ لا يُبْلَغُ بِكُمْ مَرَامٌ ، دَعَوْتُكُمْ إ لي نَصْرِ إِخْوَانِكُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَهَ الْجَمَلِ الْاءَسَرِّ ، وَ تَثاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الْاءَدْبَرِ ، ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْكُمْ جُنَيْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِيفٌ كَاءَنَّم ا يُس اقُونَ إ لَي الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ . اءَقُوُل : قَوْلَه ع مَتذائب اءي : مُضْطرب مِنْ قَوْلهم : تَذاءبت الريح ، اءَي : اضْطرب هُبوبِها ، وَ مِنْهُ يَسمي الذئب لاضْطِراب مشيته . ﴿١﴾
به مردمي گرفتار آمده ام ، كه چون فرمان مي دهم اطاعت نمي كنند و چون فرا مي خوانم پاسخ نمي گويند . - اي بي ريشه ها - چرا در ياري پروردگارتان درنگ مي كنيد آيا ديني نيست كه شما را با يكديگر متحد سازد آيا غيرت و حميّتي نيست كه شما را به خشم آورد در ميان شما ايستاده ، بانگ برداشته ، ياري مي طلبم ، ندايتان مي دهم ، مگر به فرياد رسيد . دريغا ، كه هيچ سخني از من نمي شنويد و هيچ فرماني را به كار نمي بنديد . سرانجام ، پايان ناگوار كارها پديدار خواهد شد . نپندارم كه به پايمردي شما از كس انتقامي توان گرفت يا به مقصودي توان رسيد . شما را به ياري برادرانتان فراخواندم ، ناليديد ، همانند اشتري كه از درد ناف بنالد و گراني و سستي ورزيديد ، همانند اشتري پشت ريش كه بار بر او نهاده باشند . سپس ، خردك سپاهي مضطرب و ناتوان به نزد من روانه داشته ايد ، چنان با بي ميلي قدم برمي دارند كه گويي به ديار مرگشان مي برند " 20 " من مي گويم : " متذائب " در سخن امام " ع " به معني مضطرب است . از " تذائبت الريح " يعني وزش باد مضطرب شد و " ذئب " " گرگ " را ذئب گويند به سبب اضطرابي كه در رفتار دارد . ﴿١﴾